آيا اساتيد ايراني نيز تعريفي براي معماري داشتهاند؟
آثار مکتوبي که در اين مورد وجود داشته باشد فراوان است. در اشعار حافظ، سعدي، مولانا و به طور کلي در فرهنگ و ادبيات ايران زمين، اشارات کلي و جزيي به معماري و برشمردن ويژگيهاي معماري خوب، فراوان است. حافظ در اشعار خود، خانه آرماني را توصيف کردهاست. تدوين اين موارد و بيان آنها، نيازمند پژوهشي جامع است.
به صورت تخصصي نيز در فتوتنامهها که اسناد مکتوب معماري ما هستند، اشارات دقيقي وجود دارد. اما آنچه اهميت دارد اين است که معماران ما در گذشته بيشتر با آثار معماري خود به تعريف معماري پرداختهاند. آنها تمام حرفهاي خود را در آثاري که ساختهاند بيان کردهاند. اگر دوره معاصر و متفکرين صد سال اخير مد نظرمان باشد، به چند نمونه ميتوان اشاره کرد.
دکتر محمد صادق ملک شهميرزادي که از اساتيد باستانشناسي و يکي از پيش کسوتان باستانشناسي کشور ماست، معماري را پنجمين عنصر براي تداوم بقاي انسان معرفي ميکند.
4 عنصر قبلي به ترتيب عبارتند از :1-هوا (بدون هوا بين 3 تا 5 دقيقه)، 2-آب (بدون آب يک هفته تا بيست روز)، 3-غذا (بدون غذا تا چهل روز) و 4-پوشاک( بدون پوشاک کم تر از يک سال) ميتواند زنده باشد.
معماري به عنوان سر پناه، پنجمين عنصر لازم براي تداوم بقاي انسان، شناخته شدهاست. از ديدگاه يک باستان شناس معماري يک عنصر و يک لازمه تداوم بقاي بشر است.
دکتر مهدي حجت، از استاتيد دانشگاه تهران، معماري را ظرف زندگي معرفي ميکند. معماري کالبد و شکل خودش را از زندگي دريافت ميکند و به هر شکلي که باشد، زندگي به آن شکل در ميآيد و بالعکس، محتويات اين ظرف، زندگي است و خود اين ظرف معماري. اگر اين ظرف باريک و تنگ باشد، زندگي هم تنگ وباريک و محقر است، اگر معماري، انساني و بر مبناي درست آن باشد، زندگي و جرياناتي که در آن معماري اتفاق مي افتد، جرياناتي درست و قابل قبول است.
مرحوم سيد هادي ميرميران، معماري را رد زمان بر فضا تعريف کردهاست. يکي از نتايجي که از اين جمله ميتوان گرفت اين است که ما با مطالعه تاريخ معماري هر کشور و تمدني ميتوانيم به آن اتفاقاتي که بر آن کشور گذشته، دست يابيم. البته اين نکته ظريف نيز در اين تعريف وجود دارد که ايشان بر زمان و فضا تاکيد خاصي کردهاند. وابستگي اين دو مفهوم به يکديگر يکي از راههاي شناخت اصالت و صداقت يک اثر معماري است. به نظرم اگر مسجد شيخ لطفالله اصفهان زيباست، زيبايياش به دليل پيروي از روح زمان خود ميباشد.
اگر روميها در هر فتحي وگشايشي، طاق نصرت نميساختند ما سند پايدار و قوي و محکمي به نام طاق نصرت که نشان دهنده فتح و پيروزي آنها است را، در اختيار نداشتيم. درباره فرهنگ و مملکت خودمان هم اين مساله وجود دارد. اگر آثار و بقاياي طاق بستان، پاسارگاد وتخت جمشيد نبود با دقت و صحت نميتوانستيم جزييات و اطلاعات آنها را به دست بياوريم، چون بقيه آثار و اسناد غير معماري، بر اثر مرور زمان زودتر از بين ميرود.
اگر ما به دنبال تعريف معماري هستيم، بهتر است به درون خود نگاه کنيم، بيرون از ما هيچ خبري نيست، بهتراست به داشتههاي خودمان باز گرديم وبه مفاهيمي که در معماري گذشتهمان بوده، توجه کنيم. به معماري سنتي ايران که فضا، درون فضا و جان مايه فضا براي آن، بيشترين اهميت را نسبت به شکل بيروني داشتهاست، مراجعه کنيم. آسايش انسان و تناسباتي که در تمام ابعاد کالبدي ساختمان و معماري در نظر گرفته شدهبود، در جهت تامين آسايش فيزيکي و تامين نيازهاي روحي و رواني افراد بود. با بازنگري و تمرکز بر فهم مفاهيمي که در معماري گذشته بودهاست، بدون آنکه چشم خودمان را نسبت به دستاوردهاي تکنولوژي غرب ببنديم و تابع و مقلد ومصرف کننده صرف انديشههاي آنها باشيم، ميتوانيم مفاهيم بسيار غني را استخراج کرده و تداوم دهنده راه پدرانمان باشيم. يعني آيا امروز مي توانيم ادعا کنيم فرزندان همان پدراني هستيم که ميدان نقش جهان، مسجد شيخ لطف الله، مسجد جامع عباسي، تخت جمشيد، معبد چغازنبيل و هزاران هزار بناي بسيار موفقي را که در کشور وجود دارد، ساختند؟ آيا ما فرزندان همانها هستيم؟
مسلماً اين يک ابهام و يک سوال براي هر طراح و معمار است. منظور من ابداً تکرار آن آثار نيست. بلکه درک مفاهيم موجود در آنها واستفاده از آنها مورد نظرم است. اميدوارم بدون آنکه چشمان خود را به روي دستاوردهاي دنيا ببنديم، آنها را از فيلتر ذهنمان بگذرانيم و در خدمت ارايه مفاهيم خودمان قرار دهيم.
در نهايت مي توان معماري را اين گونه تعريف کرد: "معماري يکي از لازمههاي زندگي بشر است که علاوه بر تامين نيازهاي مادي وفيزيکي به تامين نيازهاي روحي و رواني و آرامش و آسايش بشر هم کمک ميکند و يکي از مهمترين عناصري است که هم بر زندگي تاثير ميگذارد و هم از زندگي تاثير مي پذيرد."
تاثير گذاري معماري برزندگي وزندگي بر معماري به چه شکلي است؟
يعني اگر ما يک زندگي خوب و با کيفيت داشته باشيم، در نتيجه به هر معماري خواري تن نميدهيم، بنابراين به دنبال يک معماري با کيفيت، باهويت و انساني ميرويم.
مثالي که من هميشه در اولين جلسه کلاسهاي تدريسم براي دانشجويان مطرح ميکنم اين است که اگر يک مدرسه براي يک محله طراحي شود و عمر مدرسه را 30 سال در نظر بگيريم و تعداد دانش آموزاني که در يک سال تحصيلي در آن مدرسه تحصيل ميکنند را به همراه کادر اداري500 نفر منظور کنيم، در طول مدت زمان عمر مفيد اين بنا، 15000 نفر با آن در ارتباط هستند. اگر اين بنا صرفنظر از مسايل اقليمي، صرفه جويي در مصرف انرژي و مسايلي که به بعد مادي و فيزيکي انسان ارتباط دارد، از لحاظ مسايلي که با ابعاد روحي و رواني استفاده کنندگان مرتبط است، درست طراحي شده باشد، 15000 نفر خاطره خوشي از آن دارند و اگر اشتباه طراحي شده باشد، در خلق وخو، عادات و روابط اجتماعي آن افراد تاثير منفي خواهد داشت.
بنابراين نقش آثار معماري به عنوان يک اصل مهم در تربيت جامعه و نسل آينده و به عنوان يک عامل قوي براي بهبود کيفيت زندگي، بسيار با اهميت است.
هر کدام از تعاريفي که جنابعالي براي معماري ارايه فرموديد، بر اساس بستر زماني خاصي بوده و شايد در عصر خودش مصداق داشته باشد، آيا تعريفي که جامع و کامل باشد وجود دارد؟
همانگونه که در بخش اول صحبتهايم گفتم، هايزنبرگ، فيزيکدان مطرح قرن بيستم، اصل عدم قطعيت را مطرح کرد. هيچگاه به دنبال قطعيت نباشيد، چون يک روز مي شکند. اقليدس بر روي اصول خود پافشاري کرد و با چنان قطعيتي هندسه را تعريف کرد که وقتي هندسه فضايي و هندسه نا اقليدسي مطرح شد، سيطره اقليدس شکست. نيوتن با قطعيتي اصول خود را مطرح کرد که انيشتين پس از 300 سال فرضيههايي را مطرح کرد که قطعيت نيوتن شکست. بنابراين صحبت از قطعيت به جز در مورد ذات احديت، درست نيست.
ما بايد ايمان بياوريم که جهان نسبي است. به نظرم تعريف قاطع دو ضرر دارد. يکي آنکه يک روز فرا ميرسد که آن تعريف اعتبارش را از دست بدهد. دوم آنکه مانع از پويايي علمي ميشود. به نظر اينجانب هرکسي بايد از ظن خود يار اين مفاهيم شود و تعابير خودش را داشته باشد و هر کسي بر حسب گنجايش ادراک خويش، از اين مفاهيم بهرهمند شود.
به نظر شما معمار چه کسي است؟
يکي از تعاريفي که بنده در قسمت اول صحبتهايم مطرح نکردم و اکنون پاسخ پرسش شماست، معماري را محصول کار معماران معرفي ميکند. معمار کسي نيست که فقط ساختمان بسازد. معمار کسي است که فضا، معنا ودستاوردهاي جديدي را به زندگي ارايه دهد. يک پيام انساني بدهد و نياز بشر را در تمام ابعاد پاسخ دهد.
ارتباطي مستقيم بين خالق ومخلوق يعني معمار و معماري وجود دارد. وقتي آثار معماري سنتي ايران را اين اندازه تاثيرگذار ميبينيم، وقتي در فضاي آن قداست وبعضي از مفاهيم مثل تجلي صفات خداوند را مشاهده ميکنيم، اطمينان داشته باشيد بدون شک خالق و صاحب آن اثر به درجهاي از تعالي روحي رسيده و آن صفات را در خودش داشته، که توانسته آنها را به اثرش منتقل کند. شک نداشته باشيد اگر يک معماري اثر گذار است، خالق آن هم اثر گذار بودهاست.
اگر ميبينيد يک ساختمان پوچ وبي هويت است، بدون آنکه بخواهم کسي را زير سوال ببرم يا خدا ناکرده توهيني کنم، نشات گرفته از يک ذهن آشفته و يک معمار آشفته است.
اگر بخواهيم ببينيم معمار يک اثر کيست، از روي خود معماري ميتوان تشخيص داد. اگر يک اثر معماري منظم، منضبط، قاعدهمند، اصولي و هنرمندانه باشد، نشان ميدهد معمار و کيفيت زندگي که آن معمار درک کردهاست، ضابطهمند، قاعدهمند وهنرمندانه بودهاست. بنابراين يک ارتباط دقيق، ظريف و بسيار محکم بين صاحب اثر و محصولش وجود دارد.
فرانک لويد رايت ميگويد معمار بايستي پيامبر باشد، نظرتان در مورد اين جمله چيست؟
شايد بتوان گفت معمار بايستي، پيشرو، هدايت کننده، رهبر و معلم باشد. کلمه پيامبر به دليل معناي مقدسي که در آن وجود دارد و برداشتهاي مذهبي که از آن ميشود، براي بيان اين مفهوم مناسب نيست.
من اين گونه برداشت ميکنم که معمار به وسيله محصول و معماري خودش، افکار و انديشههايي را براي يک عمر زندگي، در اختيار مردم قرار ميدهد و نوع زندگي کردن را به آنها پيشنهاد ميکند. وي دستور العمل زندگي را جايي نمينويسد، بلکه در اثرش ميگنجاند. به جاي اين که به شما بگويد حتماً بايد در طول روز به خاطر سلامتي تان 25 دقيقه در آفتاب باشيد و گرنه مريض ميشويد، اتاق خواب شما را آفتابگير طراحي ميکند و روش زندگي شما را با طراحي خودش تعريف و معين ميکند. معمار به عنوان کسي که مدعي دادن دستور العمل بهينه زندگي کردن است، مي تواند معلم، پيشرو، سردسته و پيشنهاد دهنده روشهاي بهتر زندگي کردن در يک جامعه باشد. واژه پيامبر، بدون بحث درباره قداست آن، داراي وظيفه درستي براي معمار است.
سخن آخر؟
در اينجا آخرين جمله از کتاب "سبکشناسي معماري ايراني" که به همت استاد محترم، آقاي دکتر غلامحسين معماريان تدوين شدهاست را، نقل به مضمون بيان ميکنم.
"بهتر است دانشجويان و دانشکدههاي معماري به جاي پرداختن به طرحهاي متحير العقول، به معماري مسکوني روستاها وشهرهاي کوچک بپردازند و به فکر زندگي قشر عامه مردم باشند و به فکر تعيين تکليف براي فضاهاي زيستي روستايي وشهري وآپارتمانها باشند."
درخواست من از همه همکاران معمار به خصوص از مدرسين و دانشجويان رشته معماري اين است که تمرکز خاصي را در بحث طراحي سکونتگاهها، با توجه به ويژگيهاي منحصر بهفرد مفهوم سکونت، داشته باشند.
چون سکونت گاه انسان وحيوان تفاوتهاي عمدهاي دارد. سکونتگاه حيوانات آنها را از گزند ناملايمات جوي محافظت ميکند. اما، سکونتگاه انسان بايد علاوه بر حفاظت فيزيکي، آرامش روحي ورواني را هم به ارمغان بياورد. عدم پرداختن به اين موضوع و چشمپوشي از آن، يک خلاء و فقدان در معماري امروز ماست که در بيشتر آثار امروز، فقط جنبههاي فيزيکي انسان مورد توجه قرار ميگيرد، اما جنبههاي روحي و رواني مفقود ميماند. وقتي در بيشتر فضاهاي مسکوني قرار ميگيريم به آرامش روحي نميرسيم. اين پيام خوبي براي نسل ما ونسل آينده نيست.