خانه  |  صفحه اصلی   

  گفتگو با آقای مهندس فراهانی - بخش یکم - 1387/09/09

معماری از منظر معماران

گفت وگو با آقای مهندس رضا فراهاني - محقق و مدرس دانشگاه

رضا فراهاني دانش­آموخته کارشناسي­ارشد معماري از دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران و دانشجوي دکتراي تخصصي معماري در دانشکده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات است.

وي در حال حاضر عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر ري بوده و با بنياد معماري ميرميران به صورت افتخاري همکاري مي­کند. در نظر داريم از اين ماه، سلسله مباحثي پيرامون سبک­هاي مختلف معماري، معماري دوران قبل از اسلام، معماري معاصر و نظاير آن را با مهندس فراهاني مطرح کنيم. آنچه در ادامه مي­خوانيد بخش اول گفتاري پيرامون تعريف معماري و معمار است.

 

- آقاي مهندس به عنوان موضوع مصاحبه اول، لطفاً معماري را تعريف کنيد.

مثل تمام مفاهيمي که در زندگي وجود دارد، اگر به دنبال تعريفي براي آن باشيم اين تعريف بايد در وهله اول کامل باشد و در وهله دوم مانع. کامل ومانع به اين مفهوم که در برگيرنده تمام انواع مثل خود باشد و مانع باشد يعني مفاهيمي را که به غير از خودش هست، در خود راه ندهد. با توجه به اين که در عصر حاضر، عدم قطعيت در مباحث علوم پايه و نظريه­ نسبيت توسط فيزيک دانان مطرح جهاني مورد توجه بوده­است، نمي­توانيم براي بسياري از مفاهيم، تعريفي جامع وکامل داشته باشيم. چون اين مفاهيم از فيلتر ذهن افراد مختلف عبور می کند و نتيجه طبيعي خلقت افراد مختلف، ذهن­هاي مختلف و تعاريف مختلف است.

 اگر بخواهيم تعريفي براي معماري داشته باشيم، ابتدا بايد به کنکاش در انديشه­هايي که در اين راه تلاش کرده­اند، بپردازيم و بدانيم متفکرين و متخصصين اين رشته، معماري را چگونه تعريف کرده­اند؟

"ويترو ويوس" که در بيشتر منابع علمي معماري، به عنوان پدر علم معماري معرفي شده­است، معماري را واجد سه ويژگي زيبايي، استحکام و سودمندي مي­داند و اين ويژگي­ها را سه ضلع مثلث معماري ­مي­داند.

معماران و متفکرين ديگري مانند "آلبرتي"، يکي از بزرگترين معماران ايتاليايي دوره رنسانس نيز علاوه بر جمع آوري انديشه­ها و به اصطلاح مباني نظري پيشينيان خود در ده جلد کتاب، به تشريح آنها پرداخته بود.

اما تعريف معماري زماني اهميت بيشتري يافت که مرزهاي دانش، بينش و آموزش معماري به صورت آکادميک مورد توجه قرار گرفت و تخصص گرايي در جوامع انساني مطرح شد. به اين مفهوم که سازه از معماري جدا شد، متخصصين تاسيسات و نظاير آن به صورت تخصصي فعاليت خود را آغاز کردند. اين تحولات زمينه مناسبي براي انقلاب صنعتي در قرن نوزدهم ميلادي به ويژه نيمه دوم آن بود. زماني که متفکريني چون " جان راسکين" و " ويليام موريس"، تقابل سنت و مدرنيسم را براي جوامع انساني مضر و خطرناک توصيف کردند.

صرفنظر از روال تاريخي تعاريفي که در ادامه ذکر مي­شود به نکات اصلي هر يک مي­پردازم.

"ويليام موريس" معماري را اين گونه تعريف مي­کند: "به مجموعه فعاليتهاي بشري بر روي کره زمين معماري گويند. تنها طبيعت بکر و مخلوقات خداوند از اين تعريف به معناي معماري توسط انسان جدا هستند و گرنه هر آنچه که مي­بينيم يا هر فضايي که در آن هستيم معماري است."

آقاي "هريس"،Hariss در سال 1975 ميلادي، معماري را علم ساختمان تعريف کرده اند چون در نظر ايشان، در معماري مباحث تکنيکي، تکنولوژي و فن­آوري داراي اولويت است. آقاي جوينز A.P Joins، معماري را هنر ساختمان تعريف کرده­اند. يعني به جنبه­هاي هنري و جنبه­هاي ذوقي و سليقه­اي معماري ارزش بيشتري داده­اند. در دايره­المعارف بريتانيکا، معماري علم و هنر ساختمان معرفي شده­است، يعني ترکيبي از مسايل تکنيکي، فن آوري و فني با مسايل هنري و سليقه­اي و قريحه­اي.

آقاي برانکوزي، از منتقدين و متفکرين اين رشته، معماري را يک مجسمه مسکوني قلمداد کرده­اند. از نظر ايشان، جنبه­هاي بيروني معماري داراي اهميت بيشتري نسبت به درون آن است. جمله­اي از ايشان با اين مضمون نقل شده­است: "معماري به مثابه يک مجسمه مسکوني است". بعضي ديگر از متفکران، معماري را عينيت بخشيده شده موسيقي مي­دانند. "گوته"، شاعر مشهور آلماني، معماري را موسيقي جامد شده و تبلور يافته مي­پندارد.

 اگر هنر را به صورت پاره خطي در نظر بگيريم، يک سر اين پاره خط موسيقي است که در لحظه تولد از بين مي­رود و غير مانا ترين هنر است و سر ديگر آن معماري، مانا ترين هنر است.

در اوايل قرن بيستم ميلادي، يکي از متفکران بزرگ معماري مدرن و يکي از پيشگامان جنبش معماري مدرن، لکوربوزيه، معماري را بازي هوشمندانه احجام، زير نور وسايه­ها تعريف کرد. اگر به تعريف لکوربوزيه بينديشيم، باز هم به اين نتيجه مي­رسيم که او هم جنبه­هاي بيروني معماري را بيشتر در نظر داشته­است تا جنبه­هاي دروني. وي تعريف ديگري هم براي معماري دارد و مي­گويد "معماري آن چيزي است که قلب مرا مي­لرزاند." يعني اگر در ساختماني قرار گرفتيم که احساسات و عواطف ما تحريک نشد، به يک هيجان وشعفي نرسيديم، آن، فقط يک ساختمان است، معماري نيست.

با اين تعريف از لکوربوزيه مي توانيم به تفاوت معماري و ساختمان پي ببريم که در آن نقش تحريک احساسات عاطفي انسان­ها در زماني که به يک اثر معماري وارد مي شوند، معلوم مي­شود. البته براي اين احساسات  ترجمه­اي نداريم که ببينيم چه اتفاقي مي­افتد، بلکه اين حالت، يک ادراک است. وقتي وارد بنايي مي­شويم که معماري باشد، اين بنا با تمام وجود ما ارتباط برقرار مي­کند و درک مي­شود و ما مي­توانيم آن را بفهميم.

 "فرانک لويد رايت" معمار مشهور آمريکايي در قرن بيستم، که به تعبيري، شخصي بود که معماري را يک تنه صد سال جلو کشيد، مي­گويد وقتي مي­خواهيد معماري کنيد و خانه­اي را بر روي تپه­اي قرار دهيد، به گونه­اي اين کار را انجام دهيد که وقتي بنا ساخته شد، جزيي از تپه باشد. يعني او در تعريف معماري، معماري را جزو طبيعتي مي­داند که گويي از ازل وجود داشته و امروز تنها کشف و خلق مي­شود. يعني معمار مامور است که آن اثر را کشف کند و بسازد. لويد رايت ارتباط بين معماري و طبيعت و ريشه داشتن معماري در طبيعت را مطرح مي­کند...

( ادامه دارد)...

 



بازگشت

 
کلیه حقوق سايت متعلق به موسسه معماری میرمیران میباشد. طراحی سايت توسط فن آوران هترا